تبلیغات |
دنیای عربی عربی كاربردی سه شنبه 17 شهریور 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
سلام دوستان نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : چهارشنبه 17 تیر 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
علی(علیهالسلام) بشری فوقالعاده یا فوق بشر!
نتیجه چه میشود؟ همان که در جنگ صفین رخ داد. اهل سپاه حضرت علی(علیهالسلام)، او را دوست داشتند؛ مؤمنترین فرد میدانستند و به خاطر او خانه و زندگیشان را رها کرده و همراهش شده بودند؛ اما بهمحض اینکه قرآنها بر سر نیزه رفت، قرآن را مقابل امام قرار دادند و اینگونه نتیجه گرفتند،"قرآن وحی الهی است و از یک بشر فوقالعاده بالاتر است؛ پس حال که معاویه زیر لوای قرآن قرار گرفته، با او نمیجنگیم! اما علی(علیهالسلام) اگر چه فوقالعاده است، ولی به هر حال بشر است و بشر جایزالخطاست، پس دلیلی ندارد در اینحا از او تبعیت کنیم!" بهاینترتیب برخلاف نظر علی(علیهالسلام) حاکمیت را پذیرفتند و او را نیز وادار به این پذیرش کردند! و این سرآغاز شهادت حضرت به دست خوارج بود. برگرفته از کتاب "ولایت اتمام نعمت"، ج 1، صفحات 131و132. نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : چهارشنبه 17 تیر 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
قسیم الجنّه و النّار"
برگرفته از کتاب "رو به آسمان غدیر"، صص 44- 46
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : چهارشنبه 17 تیر 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
در این قسمت می خواهیم به تجزیه صیغه(آدجّ)بپردازیم. به نظر شما تجزیه این صیغه چیست؟ در مورد این صیغه سه وجه می توان ذکر کرد: 1.اینکه ثلاثی مزید باشد و صیغه یک ماضی از باب افعللال که اصلش بوده است ائودجّ. و در طی چند مرحله تبدیل به آدجّ شده است: مرحله اول:واو حرف عله که عین الفعل می باشد مفتوح می باشد که حرکت فتحه خود را طبق قواعد اعلال به حرف ما قبل می دهد و چون در موضع حرکت می باشد قلب به الف می شود :ائَادجّ مرحله دوم:همزه باب همزه وصل می باشد و به خاطر سکون فاءالفعل آمده است حال که فاء الفعل متحرک شد آن را می اندازیم و می شود:ئَادجّ مرحله سوم:دو همزه طبق قواعد تخفیف تبدیل به ( آ ) می شود و در نتیجه می شود: آدجّ نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : دوشنبه 1 تیر 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
مباحثه معمولاً پس از درس برگزار میشود. بین دو تا چند نفر در هر مباحثه شرکت
میکنند. اساتید توصیه میکنند که مباحثات سه نفره باشد تا نه شلوغ باشد و نه در
صورت غیبت یکی تعطیل شود. در هر جلسه یک نفر عهدهدار بازگویی درس پیشین میشود و
دیگران به نقد و اشکال و تصحیح میپردازند. متکلم مباحثه یا به ترتیب خاصی مشخص
میشود یا با قرعه. گاهی با خود کتاب قرعه میزنند و آنکه عدد فرد صفحهاش بیشتر
باشد، گوینده میشود. مباحثه در سالهای دروس مقدمات و سطح، کتابمحور است و غالباً
پس از چندین ساعت پس از اخذ درس از استاد انجام میشود. اما در دورهٔ خارج بیشتر
پیش از درس است، که به آن پیشمباحثه گفته میشود.
![]() ![]() ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 30 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
طاعات قبول التماس دعا نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : سه شنبه 26 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
باب اشتغال: در این باب، عاملِ اسم منصوبی که مقدم شده است وجوباً و قیاساً حذف شده است. زید ضربته : زیداً مشغولٌ عنه و ضربتُ مشغول است و هُ هم میتوان با تسامح گفت شاغل است. هُ ضربتُ را مشغول کرده است پس شاغل است و ضربتُ مشغول شده و از عمل کردنِ در زید مشغول شده است. ![]() نوع مطلب : ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : سه شنبه 26 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
شنبه 23 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
اكثر نحویین برای بدل چهار قسم بیان كرده اند (كه هركدام از آن ها به تنهایی مقصود بالحكم است) كه به شرح زیر است : قسم اوّل) «بدل كل از كل» که همچنین «بدل المطابقه» یا «بدل المطابق من مطابقه» نیز نامیده شده است : تعریف: بدلی را گویند كه با مبدل منه خود تطابق (تساوی) كامل داشته باشد ، همراه با اختلاف قالبی در لفظش با مبدل منه ،پس بدل و مبدل منه هر دو بر یك ذات واحد واقع می شوند. مانند : أشرَقَت الغرافةُ الشمسُ ، پس«الشمس» بدل كل از كل است از مبدل منه كه «غزاله» باشد، در حالی كه غزاله و الشمس در معنا یكی هستند اگر چه در لفظشان با هم تفاوت دارند. قسم دوم) «بدل بعض از كل» یا «بدل جزء از كل»: تعریف: بدلی را گویند كه جزء حقیقی از مبدل منه باشد( تفاوتی نمی كند كه این جرء بزرگتر از اجزای دیگر،یا كوچكتر،یا مساوی آن ها باشد). حذف شدنش برای مبدل منه اشكالی ندارد و به معنا ضرری نمی رساند. (حال جزیی از اجزای مبدل منه یافردی از افراد مبدل منه باشد.) مانند: اكلت البطیخة ثلثها ، اكلت البرتقالة ثلیثها، نظفت فم الطفل أسوانه ، كه در این سه مثال «ثلثها ثلیثها و أسوانه» بدل بعض از كل است از «بطیخة، برتقالة و فم الطفل» جمله اقسام جمله: اسمیه وفعلیه جمله از جهت اعراب الف) محل اعراب دارند: (خبریه ، حالیه تابع مفرد ، تابع جمله محل اعراب دار ، مقول قول ، مضاف الیه ، جواب شرط جازم) ب) محل اعراب ندارند: (مستأنقه ، معترضه ، تفسیریه ، صله ، جواب قسم ، جواب شرط غیر جازم ، تابع جمله بدون محل اعراب ، احکام جارومجرور) جمله: تعریف:قولی که متضمن دوکلمه است بالاسناد فرق جمله وکلام: جمله ممکن است یصح السکوت باشد وممکن است نباشد اما کلام حتما همیشه باید یصح السکوت باشد پس هر کلامی جمله است ولی هرجمله ای کلام نیست. ![]() ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 23 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
![]() نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
سؤال: در عبارت و زیَّنا السّماء الدّنیا بِزینةٍ الکواکبِ مگر زینة به الکواکب مضاف نشده؟؟ پس چرا تنوین گرفته؟؟ پاسخ: قرآن کریم ما به روایت حفض از عاصم است که در این نوع قرائت آیه ی کریمه به این صورت است: « وَ زَیَّنا السَّماءَ الدّنیا بِزینةٍ الکواکبِ » یعنی زینة تنوین کسره دارد و الکواکب مجرور به حرف جرّ است. خُب پس زینة طبق قواعد اسلوب مضاف و مضافٌ إلیه نمی تواند مضاف باشد چون مضاف به هیچ وجه تنوین نمی گیرد. در این آیه زینة مجرور به حرف جرّ است و الکواکب بدل است و مجرور به تبعیت از مبدل منه (یعنی همان زینة).
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
حروف شبیه به "لیس" حروفی هستند که در عمل (نَسْخ)[1] و معنا (نفی)، به فعل "لیس" شباهت دارند؛ به این بیان که در عمل همچون "لیس" بر جملهی اسمیه وارد شده و مبتدا را به عنوان اسم خود، رفع و خبر را به عنوان خبر خود، نصب میدهند[2] و در معنا نیز بر نفی اتصاف اسم به معنای خبر در زمان حال[3] دلالت دارند.[4] این حروف عبارتاند از: "ما"، "لا"، "إنْ" و "لات".[5] به عنوان مثال "ما" در جملهی «ما زیدٌ قائماً» از حروف شبیه به "لیس" است که در عمل، "زید" را به عنوان اسم خود، رفع و "قائماً" را به عنوان خبر خود، نصب داده و در معنا بر نفی اتصاف اسم (زید) به معنای خبر (قیام) در زمان حال دلالت دارد.
جایگاه حروف شبیه به "لیس"
در میان عالمان نحو در تبیین مباحث حروف شبیه به "لیس"، دو رویکرد مشاهده میشود؛ بعضی[6] با توجه به عمل رفع این حروف در اسم خود، در ضمن بررسی نواسخ در باب "مرفوعات" بعد از "افعال ناقصه"، به حروف شبیه به "لیس" و مباحث آن اشاره کردهاند و در مقابل، بعضی[7] به عمل نصب این حروف در خبر خود توجه کرده و در پایان مبحث نواسخ در باب منصوبات، به بررسی حروف شبیه به "لیس" پرداختهاند.
ذکر این نکته قابل توجه است که ابن هشام در "مغنی اللبیب" در ضمن بررسی مفردات، هر یک از حروف شبیه به "لیس" را به صورت جداگانه بیان کرده و به کاربرد آنها در نفی اشاره میکند.
حکم معطوف بر خبر حروف شبیه به "لیس"
حکم اعراب آنچه بر خبر این حروف عطف میشود با توجه به نوع حرف عطف، بر دو گونه است:
1. وجوب رفع
در صورتی که حرف عطف همچون "بَلْ" و "لکِنْ" اقتضای مثبت بودن معطوف را داشته باشد، رفع معطوف بنا بر خبر برای مبتدای محذوف ضروری است؛ زیرا با این عطف، نفی خبر نقض شده و از این رو نصب معطوف جایز نیست.[8] باید توجه داشت تعبیر "حرف عطف" در این موارد مجازی و به اعتبار شباهت ظاهری آنها با شکل عطف است[9] و در واقع عطفی صورت نگرفته و حروف مذکور ("بل" و "لکن") حرف ابتدا هستند.[10] مانند: «ما الرجل قائماً بل جالسٌ»؛ در این مثال "بل" حرف ابتدا و اسم بعد از آن (جالسٌ) مرفوع و خبر برای مبتدای محذوف (هو) واقع شده و تقدیر عبارت "بل هو جالسٌ" بوده است.
2. جواز رفع و نصب
در صورتی که حرف عطف همچون "واو" و "فاء" اقتضای مثبت بودن معطوف را نداشته بلکه معطوف در نفی و اثبات با معطوفعلیه مشابهت داشته باشد، رفع و نصب معطوف جایز است. رفع معطوف به اعتبار اصل اولی و موقعیت نخستین معطوفعلیه (مرفوع بودن معطوفعلیه قبل از آمدن حروف شبیه به "لیس")[11] بوده و نصب آن به اعتبار موقعیت فعلی معطوفعلیه (منصوب بودن معطوفعلیه بعد از آمدن حروف شبیه به "لیس") میباشد. به عنوان مثال "زاهد" در عبارت «ما الرجلُ قنوعاً و زاهد» توسط "واو" بر خبر "ما" (قنوعاً) عطف شده است از این رو نصب معطوف (زاهداً) و همچنین رفع آن (زاهدٌ) جایز است.
حروف شبیه به "لیس" در قرآن و حدیث
1. آیه «مَا هَذَا بَشَرًا»[12]، (این بشر نیست)؛ در این آیهی شریفه "ما" از حروف شبیه به "لیس" بوده که اسم آن (هَذَا) در محل رفع و خبر آن (بَشَراً) منصوب واقع شده است.[13]
2. حدیث «وصیته لابنه الحسین علیه السلام: أَیْ بُنَیَّ مَا شَرٌّ بَعْدَهُ الجَنَّةُ بِشَرٍّ، وَ لَا خَیْرٌ بَعْدَهُ النَّارِ بِخَیْرٍ»[14]، (سفارش حضرت علی علیهالسلام به فرزندش امام حسین علیهالسلام: فرزندم آن عملی که ظاهرش شر نماید ولی عاقبتش رفتن به بهشت باشد، شر نیست و آن خیر ظاهری که سرانجامش جهنم باشد، خیر نیست)؛ در این حدیث شریف "ما" از حروف شبیه به "لیس" بوده که اسم آن (شرٌّ) مرفوع و خبر آن (بِشَرٍّ) در لفظ مجرور به "باء" زائده و در محلّ نصب است.
نکته
در پایان ذکر این نکته قابل توجه است که مبحث شرایط عمل حروف شبیه به "لیس" که در دو بخش "شرایط عمومی" و "شرایط اختصاصی" بیان شده و همچنین نکاتی پیرامون هر یک از حروف شبیه به "لیس"، از مباحث مهم حروف شبیه به "لیس" هستند که در ضمن عنوان مستقل شرایط عمل حروف شبیه به "لیس" مورد بررسی قرار میگیرند.
[1] . مراد از نواسخ کلماتی هستند که بر مبتدا و خبر وارد شده، نام و حرکت اعرابی هر دو و مکان مبتدا را تغییر میدهند و تغییر به این وجه را "نسخ" گویند. حسن، عباس؛ النحو الوافی، قم، ناصر خسرو، 1384هـ ش، چاپ هشتم، ج1، ص 494. [2] . ابن عقیل، بهاء الدین عبد الله بن عقیل؛ شرح ابن عقیل علی الفیه، تهران، استقلال، 1384، چاپ سوم، ج1، ص 245. [3] . مراد از حال در اینجا، حال کلام است و در صورت وجود قرینه برای زمان خاصّ، بر طبق آن عمل میشود. حسن، عباس؛ پیشین، ج1، ص 506، پ 1 و ص 537، پ 1. [4] . همان، ج1، ص 506. [5] . ابن هشام انصاری، عبد الله بن یوسف؛ أوضح المسالک إلی ألفیة إبن مالک و معه مصباح السالک إلی أوضح المسالک تألیف برکات یوسف، بیروت، دار الفکر، 1428 هـ ق، بی چا، ج1، ص 264. [6] . همچون ابن مالک در "الفیه" و ابن هشام در "أوضح المسالک" و عباس حسن در "النحو الوافی". [7] . همچون ابن حاجب در "الکافیة". [8] . ابن هشام انصاری، عبد الله بن یوسف؛ پیشین، ج1، ص 269. [9] . الصبان، محمد بن علی؛ حاشیة الصبان علی شرح الأشمونی علی الفیة ابن مالک، قم، زاهدی، 1377 هـ ش، چاپ سوم، ج1، ص 250 [10] . همان. [11] . زیرا معطوفعلیه قبل از آمدن حروف شیبه به "لیس" بنا بر خبر بودن برای مبتدا، مرفوع بوده است. حسن، عباس؛ پیشین، ج1، ص 541. [12] .یوسف/ 31. [13] . صافی، محمود بن عبدالرحیم؛ الجدول فی اعراب القرآن، بیروت، دارالرشید مؤسسه الإیمان، 1418 هـ ق، چاپ چهارم، ج 12، ص 417. [14] .حرّانی، ابی محمد حسن بن علی؛ تحف العقول عن الرسول (ص)، کتابچی، تهران، 1379 هـ ش، چاپ هفتم، ص 83.
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
پرچم به دست توست ، جمع است خاطرم با تو مهم کـه نیست ، حــــرف و حدیــث ها نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
نقش «مَن» در جمله ی «یا مَن اسمُهُ دواء» چیه؟ اگر منادای نکره مقصوده باشد مگه نباید مبنی بر ضم باشد؟ یا مثلاً در «یا قاضی» ما نمی توانیم بالای قاضی ضمه بذاریم و بگیم منادای نکره مقصوده مبنی بر ضمّ!! پس تکلیف چیه؟ لطفاً کامل توضیح بدین. پاسخ: عرب زبانان یک قاعده ی کلی دارند: اسمی که منادای مضاف (البته و هم شبه مضاف) نیست (یعنی منادای مفرد است) مبنی بر ضمّ عارضی است به این معنا که در آخرش حرکت ضمه _ُ ظاهر می شود. منادای مفرد هم دو نوع است : یا از نوع عَلَم است یا نکره مقصوده. خُب این قاعده ی کلی. حالا ممکن است آن منادای مفرد خودش مبنی باشد (مبنی بر هر حرکتی؛ فتح، ضمّ ، سکون یا کسر) و یا این که از اسم های منقوص و مقصور باشد. در این دو حالت هیچ تغییری در آخر کلمه نمی توانیم بدهیم و باید بگوییم: مبنیّ بر ضمّه ی مقدّر. مثل موارد زیز: یا قاضِی: قاضی منادای نکره ی مقصوده مبنی بر ضم مقدّر/ یا موسَی: موسی منادای عَلَم و مبنی بر ضمه ی مقدر یا مَن ... : مَن منادای نکره مقصوده و مبنی بر ضمه ی مقدر / یا هذا: هذا منادای نکره مقصوده و مبنی بر ضمّه ی مقدر. مَع أطیب تمنیاتی لک بالتوفیق و النجاج. نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
جمله اقسام جمله: اسمیه وفعلیه جمله از جهت اعراب الف) محل اعراب دارند: (خبریه ، حالیه تابع مفرد ، تابع جمله محل اعراب دار ، مقول قول ، مضاف الیه ، جواب شرط جازم) ب) محل اعراب ندارند: (مستأنقه ، معترضه ، تفسیریه ، صله ، جواب قسم ، جواب شرط غیر جازم ، تابع جمله بدون محل اعراب ، احکام جارومجرور) جمله: تعریف:قولی که متضمن دوکلمه است بالاسناد فرق جمله وکلام: جمله ممکن است یصح السکوت باشد وممکن است نباشد اما کلام حتما همیشه باید یصح السکوت باشد پس هر کلامی جمله است ولی هرجمله ای کلام نیست. ![]() ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
اهداف درس: آموزش مفعولفیه ( ظرف زمان و ظرف مکان ) در قالب طرح سؤال و پاسخ به آن تشخیص ظرف زمان و ظرف مکان در جمله از سوی دانشآموز بیان تفاوت اسم زمان و اسم مکان تذکر: در برخی از کتب درسی به تفاوت اسم زمان و مکان اشاره نشده اما باید توجه داشت که یک اصل بیانگر این تفاوت است که ذیل مطالب بدان اشاره شده است.
- مفعول فیه چیست؟کلمهای که برای زمان یا مکان فعل در جمله ذکر می شود که معادل قید زمان و قید مکان در فارسی است. ما به این کلمه اصطلاحاً میگوئیم: ظرف زمان/ ظرف مکان مثل: الیوم/ صباح/ غد/ لیل/نهار فوق/ وراء/ خلف/ بین/ عند نکته: اعراب ظرف زمان و ظرف مکان در جمله همیشه نصب است.
- علت نامگذاری ظرف زمان و مکان به مفعول فیه چیست؟علت این که ظروف ( زمان و مکان ) جزء دستۀ مفعولها قرار گرفتند این است که از نظر اعرابی همیشه منصوبند و علت این که به آن مفعولفیه گفته میشود؛ این است که ضمن ترجمه کردن، حرف جر « فی» را به دنبال دارند. * تمرین: با توجه به آن چه گفتیم ظرفهای زمان و مکان را در آیات و احادیث زیر بیابید: فَخَرَجَ علی قومه من المحراب فأوحی إلیهم أن سبّحوا بکرﺓً و عشیاً ( سورۀ مریم/ 11 ) الوالدات یُرضعن حَولَین کاملَین ( سورۀ بقره/ 233 ) الرسول الأعظم (ص): مَن لَم یصبِر علی ذُلِّ التعلّم ساﻋﺔً بقِی فی ذُلّ الجهل أبداً ( میزان الحکﻤﺔ/ 6/ص 476 ) الإمام علی (ع): مَن رَضیَ بالعاﻔﻴﺔ ممّن دونه رزق السّلامته ممّن فوقه ( بحار الأنوار ج 72/ ص 52 )
تفاوت اسم زمان و اسم مکان در این است که بیشتر اوقات اسمهای زمان به صورت ظرف زمان استفاده میشوند و منصوباند و از میان اسمهای مکان هم تنها ظرفهای مکان مبهم هستند که بیشتر اوقات ظرف مکاناند و منصوب، اما ظرفهای مکان محدود غالباً با حروف جر « فی» به کار میروند مثل: دخلتُ فی البیت/ ذهبتُ من مکّﺔ نکته: زمانی که ظرف مکان با « فی» آید دیگر ظرف نیست بلکه مجرور به حرف جر میباشد.
راهنمایی:
نکته: « عند» هم ظرف زمان میتواند باشد و هم ظرف مکان و راه تشخیص آن « توجه به معنا» است که اگر ظرف مکان باشد: « نزد» و اگر ظرف زمان باشد « به هنگام، به وقت» ترجمه میشود.
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
- در كدام عبارت « مفعول مطلق نوعی » بكار رفته است؟ 1) اِنّا نَحْنُ نَزَّلنا عَلیكْ القرآنَ تَنْزیلاً 2) فاِیّاكَ اِیّاكَ المِراءَ 3) مَنْ عَمِلَ عَملاً صالِحاً فَلَه جَزاءُ الحُسْنی 4) ضَرِبْتُ ضَرَبة واحدة 2- چند «ظرف مكان» در عبارت «الدنیا وَراءك و الاخرة أمامك و طلبُ ماوَراءك هزیمةٌ» وجود دارد؟ 1) دو 2) سه 3) چهار 4) پنج 3- اعراب مستثنی در جملهی «أدّی كلُّ طالب واجبه إلا الكسلان» كدام است؟ 1) مجزوم 2) مجرور 3) مرفوع 4) منصوب 4- نقش كلمهی «سبحان» در جملهی «سبحان ربّی الاعلی و بحمده» كدام است؟ 1) تمییز 2) حال 3) مفعول له 4) مفعول مطلق 5- نقش «إیماناً» در جملهی « ازداد الناس إیماناً بالله » كدام است؟ 1) تمییز 2) حال 3) مفعول به 4) مفعول له 7- میز الجواب الصحیح للفراغ لایجاد « اُسلوب الحال » : « یثور الشعبُ الفلسطینی ... بالتحریر » 1) تطلّباً 2) طلباً 3) مُطالِباً 4) مُطالبةً 8- میّز الجواب الصحیح لایجاد «اُسلوب الاستثناء» : «لم یكن فی غفلة عن الله إلاّ . . . » 1) الانسانُ الجاهلُ 2) الانسانَ الجاهلَ 3) الانسانِ الجاهلِ 4) إنسانَ جاهلٍ 9- كم مفعولاً جاء فی العبارةالتالیة؟ « الاُمّهات المؤمنات یعلّمن أولادهن حبّ الجهاد و نصرتهم المسلمین » 1) أربعة 2) ثلاثة 3) اثنان 4) خمسة 10- میّز الجواب الذی جاء فیه ظرف المكان : 1) أحسن الجود العفو بعد المقدرة. 2) سَل عن الجار قبل الدار. 3) لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبی 4) و ما تدری نفس ماذا تكسب غداً 11- میّز العبارة التی ما جاء فیها مفعول مطلق: 1)جیّد جداً 2) حمداً لله 3) سبحان الله 4) علیه السلام 12- میّز العبارة التی جاء فیها مفعول له : 1) أنعم الله الخیرات علینا رحمةً بنا. 2) جعل اللهُ النبیّ رحمةً للعالمین. 3) ربّنا هَب لنا من لدنك رحمةً. 4) نزل القرآن لیكون رحمةً للناس.
13- فی أیّ عبارة كان التمییز مفعولاً فی الاصل؟ 1)إنّ الله قریبٌ رحمةً 2) العدلُ یُضیف الشعبَ شجاعةً 3) یزدادُ الانسانُ إیماناً 4) رُتِّبت المكتبة كُتباً 14- ما هو المناسب للفراغ لایجاد « اُسلوب الحال »؟ : « تظاهر أبناء الاُمة الاسلامیة و هُم ... بحكم القرآن » 1) طلاباً 2) مَطالب 3) مُطالبینَ 4) مُطالبون 15- میّز العبارة التی جاء فیها مفعول فیه منصوباً: 1) أیّام الدّراسة جمیلةٌ. 2) أیّام العطلة أذهب إلی الجبال. 3) یبدأ الدرس مِن صباح یوم السّبت. 4) رأینا شجاعة شبّاننا فی أیّام الحرب العدوانیة. 16- در كدام گزینه علامت یا نوع اعراب منادی با بقیه تفاوت دارد؟ 1) یا أصدقائی ! 2) یا صدیقتی ! 3) یا صدیقی ! 4) یا صدیقیَّ ! 17- عیّن ما لیس فیه التمییز: 1) المؤمنون ینفقون أموالهم إعطاء المحبّین. 2) اِعلم! لیست لی ذرّة حسداً ! 3) إنَّ رسول الله (ص) أصدقُ الناس لساناً. 4) اشتهرتُ فی بلادی علماً و إیماناً. 18- عیّن ما لیس فیه المفعول المطلق: 1) عامل النّاسَ معاملةحسنةَ! 2) ما أحسن للانسان أن یمشی كثیراً! 3) إنّه ترك الراحةَ و الذّوم اشتیاقاً للدرس! 4) سبحان الله و له الحمد الكثیر! 19- عیّن المستثنی منصوباً: 1) ما رسب فی الامتحان إلاّ المتكاسل! 2) نحن لانخاف إلاّ الله ! 3) لم تحضر فی المدرسة إلاّ طالبة واحدة. 4) لا یُسمع من المسجد إلاّ صوت المؤذّن. 20-عیّن الصحیح فی المنادی: 1) یا طالبینَ العلم! اجتهدوا فی الكتساب العلم. 2) أیها المسلمین! اطلبوا سبیلاًللوصول إلی الحقّ. 3) یا رافع الدرجات! ارفع درجات المؤمنین فی الآخرة 4) یا الطالب! توكّل علی الله فی جمیع الحالات.
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
![]() عربی زبان قرآن ،،شمس العرب،،كنایه از نام مبارك حضرت علی علیه السلام است قال علی علیه السلام هو کلام الله، و تأویله لایشبه کلام البشر؛ کما لیس شیءٌ مِن خَلقِهِ یُشبِهُهُ، کذلک لایُشبِهُ فعله تعالی شیئاً من افعال البشر ... (بحار الانوار،92/107) اسلام دین جهان شمول و خاتم است. فرهنگ اسلامی جهان شمول است. خداوند خواسته دین اسلام و فرهنگ اسلامی جهانی باشد. یکی از ابعاد فرهنگ، زبان است. لذا خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده است. تا زبان عربی جهانی شود، و این به جهت ویژگیهای خاص زبان عربی و برتری آن بر زبانهای دیگراست. زیرا زبان عربی از کامل ترین و پربارترین ادبیات ها مایه می گیرد، و از حیث لغت و واژگان جزءوسیع ترین زبان ها می باشد، از این رو شایسته است به عنوان زبان ارسالی وحی باشد تابتواند تمام ریزه کاری های سخنان خداوند را به بهترین بیان به مخاطب خود انتقال دهد این همان چیزی است که امروز مطرح است; یعنی در پی جهانی کردن زبان، فرهنگ و... اسلام از چهارده قرن پیش این موضوع را مطرح کرده است. و این را میتوان یکی از معجزات اسلام و قرآن کریم دانست. زبان قرآن، زبان فطرت است و قرآن با فطرت آدمیان سخن می گوید كه زبان مشترك همه انسان هاست. وماسعی داریم در پرتو انوار مقدس شمس العرب وامیر بیان مولی الكونین علی علیه السلام در این وبلاگ به آن بپردازیم. نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
ارتباط میان "تمییز" و "حال"، از مجموعه مباحث "تمییز" است که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار میگیرد از این رو به خوانندهی محترم توصیه میشود جهت فهم مطالب این نوشتار و شناخت جایگاه و اهمیت عنوان آن به مدخل "تمییز" و مطالب مذکور در آن مراجعه کند. این نوشتار در دو بخش با ذکر تفاوت و شباهت میان "تمییز" و "حال"، به مقایسه آن دو میپردازد:
الف. شباهت "تمییز" و "حال"
"تمییز" و "حال" در مواردی شباهت دارند که در ادامه به آنها اشاره میشود:[1]
1. هر دو اسم واقع میشوند.
2. هر دو به صورت نکره به کار میروند.
3. هر دو منصوب هستند.
به عنوان مثال در عبارت «عندی رطلٌ زَیتاً» و «رجع الجندُ ظافراً» دو لفظ "زَیتاً"و "ظافراً" به ترتیب تمییز و حال بوده که در اسم، نکره و منصوب بودن مشترک هستند.
4. هر دو فضله[2] میباشند؛ به عنوان مثال در عبارت «عندی خاتمٌ فضّةً» و «أَدِّب وَلَدَکَ صغیراً»، دو لفظ "فضّةً" و "صغیراً" به ترتیب تمییز و حال بوده که در فضله بودن مشترک هستند از این رو با حذف آن دو، ضرر و اختلالی در معنای اساسی جمله وارد نمیشود.
5. هر دو ابهام را بر طرف میکنند؛[3] به عنوان مثال "نَفساً" در عبارت «طابَ المُجتَهِدُ نَفساً» تمییز بوده و ابهام موجود در نسبت میان "طابَ" و "المُجتَهِدُ" را بر طرف میکند و همچنین "صغیراً" در عبارت «أَدِّب وَلَدَکَ صغیراً» حال بوده و ابهام در چگونگی و حالت مفعول (ولد) را بر طرف میکند.
ب. تفاوت "تمییز" و "حال"
"تمییز" و "حال" در مواردی با هم تفاوت دارند که در ادامه به آن موارد اشاره میشود:
1. "تمییز" تنها به صورت مفرد به کار میرود در حالی که "حال" به سه شکل مفرد، جمله و یا شبهجمله به کار میرود.[4]
2. معنای کلام بر وجود "تمییز" توقّف ندارد اما گاهی معنای کلام، متوقف بر وجود "حال" است؛[5] مانند: «وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»؛[6] در این آیه شریفه با حذف "حال" (مَرَحاً) معنای کلام، کامل و صحیح نخواهد بود از این رو وجود "حال" ضروری و کامل کننده معنای کلام است.
3. رفع ابهام در "تمییز"، از ذات و یا نسبت است امّا "حال"، از هیأت (چگونگی و حالت) رفع ابهام میکند؛[7] به عنوان مثال "فضّةً" در عبارت «عندی خاتمٌ فضّةً»، تمییز بوده که ابهام در ذات (خاتم) را رفع میکند و "صغیراً" در عبارت «أَدِّب وَلَدَکَ صغیراً»، "حال" بوده که ابهام در هیأت و چگونگی صاحب حال (وَلَدَ) را بر طرف میکند.
4. نحوه کاربرد "حال" و دو نوع تمییز (تمییز ذات و تمییز نسبت) در صورت تعدّد آنها متفاوت بوده که در ادامه هر یک جداگانه مورد بررسی قرار میگیرد:
الف. تمییز ذات
تمییز ذات در صورت تعدّد بهتر است به صورت عطف به کار رود و در صورتی که تمییز ذات به صورت ممزوج و مخلوط از دو جزء باشد تعدد آن دو با عطف[8] و بدون عطف جایز است؛[9] به عنوان مثال "سمناً" و "عسلاً" دو تمییز در عبارت «عندی رطل سمناً عسلاً» بوده که کاربرد آن دو به صورت عطف (سمناً و عسلاً) و غیر عطف (سمناً عسلاً) جایز است.
ب. تمییز نسبت
تمییز نسبت در صورت تعدّد تنها به صورت عطف به کار میرود؛[10] مانند: «ارتفع النبیل خلقاً و علماً و جاهاً»؛ در این مثال "خلقاً"، علماً" و "جاهاً" تمییز نسبت و متعدد بوده که به صورت عطف به کار رفتهاند.
ج. حال
"حال" در صورت تعدّد به هر دو صورت (عطف و بدون عطف) به کار میرود؛[11] مانند: «أقبل المنتصر فرحاً مسرعاً مصافحاً»؛ در این مثال "فرحاً"، "مسرعاً" و "مصافحاً" حال و متعدد بوده که بدون عطف به کار رفتهاند اگرچه کاربرد آنها به صورت عطف (فرحاً و مسرعاً و مصافحاً) نیز جایز است.
5. "تمییز" بر عامل خود مقدم نمیشود[12] امّا تقدّم "حال" بر عامل خود جایز بوده حتی در مواردی این تقدم، واجب است؛ به عنوان مثال "کیفَ" در عبارت «کیفَ رجعَ سلیمٌ؟» اسم استفهام و "حال" بوده که تقدّم آن بر عامل (رجعَ) به جهت صدارت طلب بودن، واجب است.
6. "تمییز" غالبا جامد و گاهی مشتقّ به کار میرود در حالی که "حال" غالبا مشتقّ و گاهی جامد است؛[13] به عنوان مثال "فارساً" در عبارت «لله دَرُّه فارساً» تمییز بوده که بر خلاف غالب، اسم مشتقّ است و "ذهباً" در عبارت «رغبتُ فی الخاتمِ ذهباً» حال بوده که بر خلاف غالب اسم جامد است.
7. "تمییز"، طبق دیدگاه صحیح، برای تأکید به کار نمیرود ولی "حال" گاهی عامل خود را تأکید میکند؛[14] مانند: «و أَرسَلناکَ لِلنّاسِ رَسُولاً»؛[15] در این آیه شریفه "رَسُولاً"، حال واقع شده و در لفظ و معنا، عامل خود (أرسَلنا) را تاکید میکند.[16]
[1] . الصبان، محمد بن علی؛ حاشیة الصبان علی شرح الأشمونی علی ألفیة ابن مالک، بیروت، دار الفکر، 1429هـ ق، ج2، ص767.
[2] . فضله، هر لفظی را گویند که معنای آن در جمله، اساسی نباشد از این رو استغنا از آن بدون ضرر و اختلال در معنای اساسی جمله ممکن است در مقابل عمده که تحقق معنای اساسی جمله وابسته به آن است. حسن، عباس؛ النحو الوافی، بیروت، مکتبة المحمدی، 1428هـ.ق، چاپ اول ، ج2، ص142. [3] . ذکر این نکته قابل توجه است که شباهت این دو در اصل رافع ابهام بودن است و این دو در آنچه از او رفع ابهام میکنند تفاوت داشته که در بخش تفاوتها بیان خواهد شد. [4] . المدنی، سید علیخان؛ حدائق الندیّة، قم، ذوی القربی، 1431هـ.ق، چاپ اوّل، ص327. [5] . الصفایی البوشهری، غلامعلی، بداءة النحو، قم، مدیریت حوزه علمیه قم، 1385 هـ.ش، چاپ اول، ص191. [6] . الإسراء/37، «و روى زمین، با تكبر راه مرو!». [7] . الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج2، ص767. [8] . به اسم بعد از حرف عطف، تمییز اطلاق نمیشود و اعراب آن از باب عطف آن به اسم قبل خود است هر چند معنای تمییز دارد. حسن، عباس؛ پیشین، ج2، ص328 پ3. [9] . همان، ص328. [10] . همان، ج2، ص 334 [11] . همان. [12] . اگرچه گاهی به صورت نادر مقدم می شود. الصفایی البوشهری؛ پیشین، ص 191. [13] . الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج2، ص767. [14] . حسن، عباس؛ پیشین، ج2، ص 334 [15] . النّساء\79، «و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم ». [16] . صافی، محمود بن عبدالرحیم؛ الجدول فی إعراب القرآن، بیروت، دارالرشید مؤسسة الإیمان، 1418هـ.ق، چاپ چهارم، ج 5، ص105.
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : جمعه 15 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
-انواع ما : 1-ما شرطیه : نقش" ما" مانند "من" شرطیه است مثال : " وما تفعلوا من خیرٍیعلمه الله " (عربی 2 ریاضی ص 87) 2-ما موصوله : نقش "ما" مانند "من"موصوله تابع شرایط جمله است مثال : وقع ما وقع (عربی 2 ریاضی ص 3) ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للعالمین" (عربی 2 ریاضی ص 9) أكمل الفراغ علی حسب ما قرأناه(عربی 2 ریاضی ص 9) 3-ما استفهامیه :هرگاه بعد از "ما" استفهامیّه فعل لازم یا فعل متعدی كه مفعول دارد یا جمله اسمیه یا شبه جمله یا افعال ناقصه بیایند "ما" مبتدا و محلا مرفوع خواهد بود اگر بعد از "ما"استفهامیه فعل متعدی بیاید كه نیازبه مفعول داشته باشد "ما" مفعول به و محلا منصوب می آید) "وما تلك بیمینك یا موسی " (عربی 2 ریاضی ص 25) ماذا یطلب الشاعر ؟(عربی 2 ریاضی ص 83) لِمَ خلق الله...؟(عربی 2 ریاضی ص120) 4-ما مصدریه : حرف مصدری است كه با بعدش به مصدر تأویل می شود : الف : ظرفیه زمانیه : مثال :"وأوصانی بالصلاة و الزكاة ما دُمتُ حیاً" المسلمون متفرقون ماداموا بعیدین عن الاسلام (عربی 2 ریاضی ص 119) المومنون أقویاء ماداموا متمسكین بالقرآن (عربی 2 ریاضی ص 120) ب : مصدریه غیر زمانیه : همراه با بعدش به مصدر تأویل می شود و نقشش تابع شرایط جمله است مثال : "آمنوا كما آمن الناس" 5--ما تعجبیه : نكره تامّه است و نقش مبتدا و محلا مرفوع دارد مثال : ما اجمل الربیعَ – ما أحسن التواضعَ (عربی 3 انسانی ص 152 ) 6-ما زائده : الف : بعد از "اذا " می آید مثال : إذا ما حضر المعلم سكت الطلاب ب : بعد از "متی" می آید مثال : "متی ما تأتِ أعلّمك " ج : بعد از حرف جر می آید مثال : عمّا قریبٍ سیبدأ الامتحان د : بعد از "لاسیّ" می آید مثال : لا سیّما ه : بعد از "احیانا"،"كثیرا"و"قلیلا" می آید مثال: كثیراً ما نصحتك – كثیراَ ما یخطأ الناس فی التفریق بین التواضع و صغر النفس (عربی پیش دانشگاهی ص 12 ) و: بعد از "ایّ" می آید مثال : أیّما التلمیذین كافأتَ؟ 7-ما نافیه : فعل ماضی یا مضارع یا جمله اسمیه را منفی می كند مثال : ما شاهدوا شیئاً (عربی 2 ریاضی ص 3) فما متاع الحیاةالدنیا فی الاخرة الا قلیلاً(عربی 2 ریاضی ص 31 ) 8-ما نافیه شبیه به لیس : اسم را مرفوع و خبر را منصوب می كند اما اگر بعد از آن الّا بیاید دیگر عمل نمی كند مثال : ما التواضعُ الّا الأدبُ (عربی پیش دانشگاهی ص 12 ) 9-ما كافّه : حرفی است كه به إنّ و اخواتها و افعال "كثُر،قلّ شدّ" یا به حرف جر متصل می شود مثال : إنّما اللهُ علیمٌ نكته : در صورتی كه« ما» به حرف مشبهه متصل نشده باشد دیگر« ما كافه »نمی باشد . مانند « إن ما سیكون هو أعظم» (عربی 3 ریاضی – ص 52) در اینجا «ما» اسم موصول می باشد.
15- انواع من 1- من شرطیه : الف : هرگاه بعد از من شرطیه افعال ناقصه یا فعل لازم یا فعل متعدّی بیاید كه مفعول داشته باشد "من" مبتدا و محلا مرفوع می شود. مثال : من حََفَرَبئراً لاخیه وقع فیها (عربی 2 ریاضی ص 87 ) من طلب العلی سهر اللیالی (عربی 2 ریاضی ص 89) من یتأمّلْ قبل الكلام یسلمْ من الخطأ (عربی 2 ریاضی ص 87) من صبر نال إلی الحقّ ب : هرگاه بعد ازمن شرطیه فعل متعدّی بیاید كه به مفعول نیاز داشته باشد "من" مفعول به و محلا منصوب می شود. مثال : من تنصرْ أنصرْهُ ج : هرگاه من شرطیه بعد از حرف جربیاید "من"محلا مجرور به حرف جر می شود. مثال :بمن تُفاخرْ أفاخرْ د : هرگاه من شرطیه به اسمی اضافه شود"من" مضا ف الیه ومحلا مجرور می شود. مثال : كتاب من تقرأْ أقرأْ 2- من استفهامیه : الف : هرگاه بعد ازمن استفهامیه فعل لازم یا فعل متعدّی كه مفعول دارد یا جمله اسمیه یا شبه جمله یا افعال ناقصه بیایند "من" مبتدا و محلا مرفوع می شود.مثال :من یقرع الباب؟ من ضحك؟ من هو معلمك؟ من عندك؟ من فی الملعب؟ من كان یضحك؟ من یصبُّ الحجارة علی الغاصبین؟(عربی 2 ریاضی ص 83) ب : هرگاه بعد از من استفهامیه فعل متعدّی بیایدكه نیاز به مفعول داشته باشد "من" مفعول به و محلا منصوب می شود مثال : من تحبّ؟ ج : هرگاه من استفهامیه بعد ازحرف جر بیاید "من" محلا مجرور به حرف جر می شود مثال : بمن استعنتَ علی بناء بیتك؟ د : هرگاه من استفهامیه به اسمی اضافه شود "من" مضاف الیه و محلا مجرورمی شود. مثال : كتاب من قرأتَ؟ 3- من موصوله : به تناسب نقش،" من " در جمله محلا مرفوع یا محلا منصوب یا محلا مجرور می شود.مثال" یسبح له من فی السماوا ت و الارض"(عربی ص 82) – العاقل من ابتعد عن الباطل (عربی 2 ریاضی ص 8) 4- من نكره موصوفه : الف :" من" موصوف باشد: یا من أتیتَ تحمل البشائر ( عربی 3 انسانی ص 131) ب : "من" بعد از نِعمَ می آید مثال : نعمَ من هو فی سرّ و إعلان 5 - من زائده : كفی بنا فضلاً عمّن غیرنا نکاتی از درس: نكته 1: هرگاه خبر مفرد نكره باشد به صورت معرفه ترجمه می شود. مثاال : هذا تلمیذٌ :این دانش آموز است نكته 2 : هرگاه اسم علم تنوین بگیرد یا "ال" بگیرد باز معرفه به علم است مثال :حسینٌ – الحسین نكته 3:گاهی دو یا سه اسم معرفه به اضافه می شوند مثال : تُثبت لنا صدق ادعاء نزول القرآن(عربی 2 ریاضی ص 29) در مواردی كه چند اسم به یكدیگراضافه شده باشند برای تشخیص معرفه یا نكره بودن به آخرین مضاف الیه توجه می كنیم . نكته4:"ة" جزء حروف یك كلمه است و كلمه مستقلی نیست ولی "ه" ضمیر است و كلمه مستقلی است.مثال : نتیجة كذبه نكته5: از بین اسامی خداوند فقط لفظ جلاله "الله" معرفه به علم است . نكته 6 : اضافه لفظی (صفت مقلوب)در واقع اضافه صفت به موصوف است كه همیشه برای تركیبهای اضافه لفظی معادل فارسی مناسبی نمی یابیم و گاه ناگزیریم این تركیبها را به صورت صفت و موصوف ترجمه كنیم مثال : (العذر عند كرام الناس مقبولٌ: عذر خواهی نزد مردم پسندیده مورد قبول است) نكته 7: هرگاه بعد از اسم اشاره مفرد اسم نكره جمع بیاید اسم اشاره به صورت جمع ترجمه می شود مثال : هذه هدایا : اینها هدیه هائی هستند. منابع: ۱- شرح ابن عقیل ۲-راهنمای معلم ۳-مبادی العربیة ج ۴ ۴- الجدول ۵- موسوعة صرف و نحو نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : جمعه 15 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
نكته 1: هرگاه میان حروف ناصبه و فعل مضارع حرف «لا» بیاید «لا» نفی است و آن فعل مضارع منصوب است . مثال : أن لا یبتعدَ نكته 2 : هرگاه فعل مضارع منصوب و مجزوم معطوف به فعل مضارع منصوب و مجزوم دیگری شود بعد از حرف عطف «و» حرف ناصبه و جازمه بعد از آن حذف می شود و فعل مضارع معطوف مانند فعل معطوف علیه اعراب می پذیرد. مثال : فكیف تأمرُنی أنت أن افتحَ بیت مال المسلمین و أدفعَ لك من اموالهم . نكته 3 : گاهی مواقع فعل مضارع منصوب به «أن» به صورت مصدر ترجمه می شود و یا مصدر به صورت فعل مضارع التزامی ترجمه می شود . مثال : أُرید أن یجلسَ = أُرید الجلوس نكته 4 : انواع «لام» : الف :« لـ» ناصبه یا تعلیل : بر سر فعل مضارع می آید و بیانگر علت است و غالباًاول جمله نمی آید . مثال : اجتهدنا كثیراً لننجحَ فی الامتحان . ب : «لـ» جازمه : بر سر فعل مضارع می آید ( فقط صیغه های غائب و متكلم )وبیانگرعلت نیست مثال : لینفق ذوسعة من سعته ج :« لِـ »جارّه : بر سر اسم می آید . مثال : اجتهدی لتهذیب نفسك د :« لـ» تاكید : بر سر اسم یا فعل یا حرف می آید و غیر عامل است . مثال : لَیوسف – لو علم الناس ما تحملتُ من المشاكل لَما تعجبوا من اعمالی الفنیة ." إنَّ الانسانَ لَفی خُسر" نكته 5: در آیه ی "من جاء بالحسنة فله عشر امثالها " : چون منظور عشر حسناتٍ امثالها است عدد عشر به صورت مذكر آمد ه است. نكته 6 :« الّا» مخفف «أن لا» است و فعل بعدش مضارع منصوب است . نكته 7 : اگر فعل مضارع مرفوع هم نون جمع مذكر داشته باشد و هم نون وقایه ، زمانی كه حروف ناصبه یا جازمه بر سرش بیاید نون جمع مذكر حذف می شود ولی نون وقایه باقی می ماند . مثال : یساعدوننی : أن یساعدونی نكته8 : -در جمله ی «ها أنا الحر الریاحی »ها؛حرف تنبیه است . و موارد كاربرد حرف تنبیه «ها» : الف - برسر اسم اشاره غیر بعید مثال : هذا ب- بعد از أیُّ و أیَّةُ در منادا می آید مثال : یا أیُّها الرجل ج- بر سر ضمیر مرفوع می آید . مانند مثال بالا د- بر سر فعل ماضی مقترن به «قد» می آید:ها قد رجعتُ. نكته 9- حرف«بل » می تواند حرف ابتداء یا عاطفه باشد.اگر بعداز آن مفرد بیاید عاطفه محسوب می شود. واگر بعداز آن جمله بیاید حرف ابتداء است .ماجاء زیدٌ بل ذهبَ. نكته 10-أم بردو نوع است:متصله یا منقطعه(منفصله). الف-گاهی مانند أو برای تساوی حکم در دو کلمه ی عطف شده به هم می آید وقبل از آن همزه تسویه یا همزه استفهام می آید که در آن صورت متصله است.مثال : «أ علینا أم لَنا» ب-گاهی برای اضراب می آیدوبه معنی بل است . أم منقطعه نام دارد مثال :"هل یستوی الاعمی والبصیر أم هل یستوی الظلمات والنور " نكته11-حكم فعل و فاعل از نظر مذكر و مونث آوردن : الف- مواردی كه واجب است فعل به صورت مذكر بكار برده شود : 1-هرگاه فاعل مذكر باشد . مثال : ذهبَ التلمیذ 2- هر گاه فاعل مونث ظاهری باشد كه به وسیله«إلا» از فعل جدا شده باشد . مثال : ما نَجَحَ إلا زینبُ ب- مواردی كه واجب است فعل به صورت مونث بكار برده شود : 1-اگر فاعل مونث حقیقی باشد و بدون فاصله از فعل باشد . مثال :تعلمت الفتاة. 2-هرگاه فاعل ضمیرمستتری باشد كه به مونث حقیقی یا مجازی برگردد. مثال : التلمیذةُ نَجَحت ، الشمسُ طلعت ج- مواردی كه جایز است فعل به صورت مذكر یا مونث بكار برده شود : 1-اگر فاعل مونث مجازی باشد. مثال :طلع الشمس وطلعت الشمس 2-اگربین فاعل مونث حقیقی و فعل با كلمه ای غیر از« إلا» فاصله بیافتد .ذهبَ أو ذهبت القریة التلمیذةُ. نكته12-در3موردمفعول بر فاعل وجوبا مقدم می شود : 1.اگرفاعل محصور به« إلا» یا «إنَّما» باشد. مثال :إنما یخشی اللهَ مِن عباده العلماءُ. 2.اگرمفعول ضمیر متصل باشد وفاعل اسم ظاهر. مثال :نَصَرَكم اللهُ 3.اگر به فاعل ضمیری متصل شود كه به مفعول برگردد.و إذ إبتلی ابراهیمَ ربُّه. نكته13-در3موردمفعول بر فعل وفاعل وجوبا مقدم می شود : 1.اگرمفعول جزء كلمات صدارت طلب باشدمثل اسم استفهام و اسم شرط: مثال :من رأیت؟ "ماتُنفقوا مِن خیرٍ تجدوه عند الله" 2.اگر فعل آن بعد از فاءجزاءدر جواب أمّا آمده باشدومفعول دیگری نداشته باشد مثال :"أمّا الیتیم فلا تقهر" 3.اگر مفعول ضمیر منفصل باشد. مثال :"إیاکَ نعبُد". نکته۱۴-گاهی مبتدا به شکل صریح نیامده و موول به صریح است . مثال : أن تَصوموا خیرٌ لکم . که در واقع مبتدای صریح آن می شود: صیامُکم خیرٌ لکم. نکته۱۵.محل مبتدا واقع شدن قبل از خبر است .اما در موارد زیر واجب است خبر بر مبتدا مقدم شود.مانند: ۱-اگر خبر شبه جمله و مبتدا نکره باشد."فیه شفاءٌ للناس". ۲-اگر خبر استفها م باشد.مانند:(أین الطریقُ) (کیف حالک). ۳-اگر مبتدا محصور با إلّـآ وإنّما باشد:(ما عادلٌ الا الله). ۴- اگر مبتدا دارای ضمیری باشد که به خبر برگردد.(فی الدار صاحبُها) نکته۱۶-موارد حذف ضروری مبتدا به شرح زیر می باشد:(غیر از مواردی كه قرینه نشان می دهد) -اگر مبتدا در جواب قسم باشد. مانند: فی ذمّتی لأفعلنَّ . (مبتدا محذوف است ودر اصل بوده فی ذمّتی یمینً ) -اگر خبر مصدر یا بدل از لفظ مبتدا باشد .مانند:صبرٌ جمیلٌ (كه بوده است صبری صبرٌ جمیلٌ ) -بعد از لاسیما در صورتی كه اسم مرفوع باشد خبر برای مبتدای محذوف است .مانند: أكرم العلماء ولا سیّما زیدٌ . كه زیدٌ خبر برای مبتدای محذوف (هو) می باشد. نکته۱۷-در جواب لولا خبر محذوف است : لولا المسلمون لتأخرت ...(خبر موجودٌ ومحذوف می باشد ). به شرطی كه خبر بر وجود مطلق مثل كلمه ی موجود دلالت كند. نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : جمعه 15 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
نكته 1: افعال خمسه اعراب فرعی به حروف (نیابی) دارند(یذهبانِ – تذهبانَ– یذهبونَ– تذهبونَ – تذهبینَ)كه علامت اعراب آن در حالت مرفوع ثبوت نون اعراب است و در حالتهای منصوب و مجزوم حذف نون اعراب است . نكته2:حالتهای مختلف اعراب أب و أخ:1- اگر مضاف واقع نشونداعرابشان اصلی است .مثال :جاء أبٌ . 2- اگر به صورت جمع مكسر(آباء – إخوان – إخوة )بیایند اعرابشان اصلی است . مثال: رایتُ إخوانَ. 3- اگر به صورت مثنی ( أبوانِ- أبوینِ – أخوانِ - أخوینِ ) بیایند اعرابشان فرعی به حروف است وزیرمجموعه ی اسم مثنی به حساب می آید یعنی در حالت مرفوع «الف» و در حالتهای منصوب ومجرور«ی» می گیرند. مثال : جاء أبوان:فاعل و مرفوع به فرعی« الف » 4- اگر به ضمیری جزء «ی» وصل شوند اعرابشان فرعی به حروف است. مثال : جاء أبوك 5- اگر به ضمیر«ی» وصل شوند اعرابشان تقدیری است مثال : جاء أبی . نكته 3 : در جملات دعائی و نفرین فعل ماضی به صورت مضارع ترجمه می شود. مثال : رضی الله عنك : خداوند از تو راضی باشد . (عربی 2 ریاضی ص 12) لعن الله عنه : خداوند او را لعنت كند. نكته4: هرگاه «لمّا» بر سر فعل ماضی بیاید قید زمان ترجمه می شود و مفعول فیه می شود و اسم است ولی هرگاه «لمّا » بر سر مضارع بیاید معمولا حرف جازمه است. مثال : فلمّا أشعله : اسم (عربی 2 ریاضی ص 14) لمّا یذهب علیٌ الی المدرسه : حرف جازمه گاهی لمّا به عنوان حرف استثناء به معنی الّا می آید كه بر سر جمله اسمیه وارد می شود . مثال : « إن كُلُّ نفسٍ لمّا علیها حافظ» (سوره طارق آیه 4) نكته5: «إلیك» اسم فعل است كه به صورت فعل ترجمه می شود و برای خود فاعل و مفعول می پذیرد. مثال : إلیك بعضَ هذه الآیات : إلیك : اسم فعل به معنی« خُذْ» فاعل أنت مستتر، بعض:مفعول به برای اسم فعل إلیك إلیك می تواند به یكی از صورتهای زیر بیاید : 1- مركب ازحرف جر«إلی» وضمیرمخاطب «كَ» 2- اسم فعل امر : الف : اسم فعل به معنی «تنحَّ» و « ابتعد» كه در این صورت فعل لازم بوده و غالباً همراه جار و مجرور می آید . مثال : إلیكَ عنّی . ب : اسم فعل به معنی «خُذْ» كه در این صورت اسم بعد از آن مفعول و منصوب خواهد بود . نكته6: گاهی از مواقع اسم فاعل به صورت فعل ترجمه می شود مثال : الأمة الإسلامیّة هی امة سائرة نحو الكمال و الرشد : امت اسلامی همان امتی است كه به سمت كمال ورشد حركت می كند (عربی2 ریاضی ص 27) نقش كلمه «نحو» در این عبارت ظرف و منصوب بالفتحه می باشد . اگركلمه «نحو» به اسمی كه به مكان دلالت می كند اضافه شود نائب ظرف مكان می شود. مثال : تَوَجَّهتُ نحوَ المدرسة اما اگر به اسمی كه به زمان دلالت می كند اضافه شود نائب ظرف زمان خواهد بود. مثال : زُرتكَ نحو الساعة الثامنة . نكته7: «ذات» در عبارت «ذات یومٍ رأی فی الطریق منظراً عجیباً» جانشین ظرف زمان و منصوب است . «ذات» در معنی «صاحبة» مونث «ذو» می باشد و مثنای آن «ذواتان» و جمع آن «ذوات» بوده و بر حسب جایگاهش در جمله نقش می پذیرد و در این عبارت چون برای ظرف زمان مضاف شده جانشین ظرف زمان و منصوب است . نكته8: در عبارت «فما متاعُ الحیاة الدنیا فی الآخرة الّا قلیلٌ» ما : نفی متاعُ : مبتدا قلیلٌ : خبر می باشد( عربی 2 ریاضی ص 31) مای شبیه به لیس با شرایطی عمل می كند و چنانچه شرایط آن وجود نداشته باشد دیگر عمل نمی كند و صرفاً «ما» نفی نامیده می شود. شرایط عمل كردن آن عبارت است از : 1- پس از «ما» لفظ «إنْ» نیامده باشد. 2- خبرش بر اسمش مقدم نشود. 3- نفی آن با «الّا» شكسته نشود. نكته 9: لفظ« فقط» در « إنَّ الرأی لا یَتَحقّق بالكلام فقط.» «فاء» تزیین لفظ و «قط» اسم فعل می باشد. نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : جمعه 15 خرداد 1394 :: نویسنده : لیلا احمدی
(1) همزه تسویه: اولا جمله ایست که برا تساوی بر قرار گردن بین دو شیء ذکر میشود و ثانیاً جمله مابعدش را تأویل به مصدر میبرد. توجه کنید که تسویه بودنِ همزه وابسته به بودنِ لفظ سواء نیست بلکه بدون آن هم تسویه وجود دارد. توجه کنید که این دو کار مستقل نیست بلکه یکی از آنها یعنی تأویل به مصدر بردن یک کار لفظی است و تسویه هم کار معنوی است که هر دو را انجام میدهد. (2) استفهام دو نوع است: 1. تصوری جایی که مستفهَمُ عنه، یکی از طرفین نسبت باشند. § أ زیدٌ فی الدار أم عمروٌ؟ در این مثال متکلم عالم به نسبت است و میداند که فردی در خانه وجود دارد اما جهلش به ماهیت آن شخص تعلق گرفته است؛ به عبارت دیگر جاهل به مسندالیه است. § أ فی الدار زیدٌ أم فی الحجره ؟ فرد میداند که زید وجود دارد اما نمیداند که کجاست. § أ زیداً ضربتَ ام عمراً ؟ متکلم میداند که شما ضارب بوده ای اما نمیداند که چه کسی را زدهای ؟ 2. تصدیقی جایی که مستفهَمٌ عنه، خود نسبت باشد. § أ جاء زیدٌ؟ (3) اَن: دو نوع است: 1. اسم: در ضمائر منفصل مرفوعی مخاطب. انت و ... انتن (بعضی میگویند که ان ضمیر است و تاء حرف خطاب است و ...) بر سر اینکه تاء حرف خطاب است همه اتفاق نظر دارند اما شیخ بها قائل است که ان ضمیر است و تاء حرف خطاب است و بعضی دیگر میگویند که کل انت ضمیر است و تاء هم حرف خطاب است و ... 2. حرف: 1) ناصبه 2) مخففه از مثقله 3) مفسّره دارای سه شرط است: 1) بین دو جمله باشد 2) فعلی که در جمله اولی قرار گرفته است در معنای قول باشد، البته نباید لفظ قول باشد(زیرا مفعول به میشود) 3) حرف جرّ بر سر اَن داخل نشده باشد. § اوحینا الینا اَنِ اصنعِ الفلک ان میان دو جمله است و فعل جمله اول معنا قول میدهد زیرا وحی معنا قول دارد. 4) زائده 1) بعد از «لمّا» ی توقیتیه: § لمّا اَن جاء البشیرُ (زمانیکه بشیر آمد) 2) بین قسم و «لو»: § والله ان لو ضربتَ ضربتُ در این مثال جهل متکلم نسبت به اصل وقوع مجیء است. توجه کنید که یکی از نشانههای استفهام تصدیقی این است که میتوان در پاسخ آن نعم او لا گفت اما در پاسخ استفهام تصوری نمیتوان این ها را گفت. ادات استفهام هم به چند دسته تقسیم میشوند. 1. بعضها مختصٌ بالاستفهام التصوری 2. بعضها مختصٌ بالاستفهام التصدیقی 3. (أ) مشترکٌ بین التصوری و التصدیقی نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : منوی اصلی درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه نویسندگان آمار وبلاگ
امکانات جانبی
✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿ http://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/45.gif َ
|
|||||||||||||